Nooristani Music

زاغ

قصه زاغ

در یک قریه یک فامیل زنده گی میکرد که یک دختر داشتند مادر دختر فوت میکند چند زمان به بعد مردم قریه گفتند درانجا فقط یک نفر وهفت زاغ بسیار گریه دارند پس انها را آوردند زاغ ها تمام ماجرا را به بادشاه بیان کرد پس بادشاه امر صادر کرد که جسد دختر را بیاورید وقتیکه که اورا آوردند پس اورا تداوی کردند وجورشد بعد از دختر تمام ماجر ای قصه خود را به پادشاه بیان کرد وپادشاه هم امر صادر کرد در یک بوجی او چند دانه سنگ کلان وبعد همین پدر دختر را بندازید اخر حکم پادشاه را بجا اوردند دختر زنده گی متباقی خود را با بردارن خود یعنی با زاغ ها بسیار به خوشی سپری نموده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to top