قصه ممرات
یک نفر در یک از قریه های ولایت نورستان دو زن داشت از یک زن بچه جوان دلیر وشجاع وبسیار زیبا که نام اش ممرات بود
یک نفر مسن که دوست ممرات بود به سر کو رسید ودید که دوست اش است
صدا کرد که ممرات دوستم زور شما با رسید ؟
ممرات جواب داد که حق به زور گو است دوستم
مسن گفت که این کار نکیند ورنه شما را میزنم که ممرات به خندا قهقهه جواب داد که تو مارا زدن را بیبن باز بین شان شرط گذشتند که هر دو به نوبت خود زیر سنگ میشینند وفقد پیشانی خود را اشکار میسازند وهر دو به این شرط موافقه نمودند
اول مسن به نوبت خود فایر کرد اما خطا خورد
دوهم بار ممرات پیشانی مسن را زد وبه قتل رساند از این خاطر ممرات نام گذشتن
