Nooristani Music

خرس

قصه خرس

در قریه څوڅم یک شخص به توژو میرفت که یک روز شام یک خرس آمد واین شخص را گفت شما  را میخورم.

این شخص گفت فعلا من لاغرهستم چند روز منتظر باشید کمی چاق شوم خرس هم موافقه کرد

زنش گفت: نګران نباش من صبح ترا از این خرس نجات میدهم زنش یک لونګ کلان جور کرد وسرش انداخت بسیار ترس ناک بود بالا روان شد باز گفت صدا کرد در پهلوی شما چی است ؟

خرس برایش گفت: بګو که یک درخت سوخت است … څوڅم هم همینطور گفت زن صدا کرد که تو با تبر آنرا بزن باز خرس گفت: اهسته اهسته بزن زنش دوباره گفت با تمام زور طاقت آنرا بزن اما این بار با تمام توان خود توسط تبر خرس را زد وخرس فرار کرد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to top